گرد شهر یزد

گرد شهر یزد | یک صبح تا ظهر پرسه و چند کیلومتر پیاده روی در یزد

گردِ شهر یک یزدگردی متفاوت است و به صورت پیاده روی برگزاری می‌شود. این برنامه تجربه گرا توسط احمد میرطالبی انجام می‌شود. هر بار یک موضوع دارد و در بخش‌های مختلف شهر یزد یا بیرون از شهر پیاده سازی می‌شود. در این مطلب با ما همراه باشید تا با گرد شهر یزد آشنا شویم.

گرد شهر اول؛ رنگ‌های متفاوت

در بدنه شهر، رنگ‌های درخشان، اشیاء مجزا و در یک کلام عنصر ناهمساز رنگی کم است. برای همین دیدن یک درب با رنگی متفاوت یا طرحی نو چشم رباست. از زرد روبه‌راه تا سبز سالخورده. کافیست به رنگ ها و اجزا دقت کنید.

رنگ های متفاوت در گرد شهر

رنگ‌های متفاوت در شهر

گرد شهر دوم؛ درختان نارنج در شهر

درختان نارنج از دیدنی های گردشهر یزد

درختان نارنج از دیدنی های گرد شهر یزد

گردشهر دوم شرح تماشای درخت نارنج درخیابان ، کوچه ها و درون خانه های یزد است. اما این که چرا نارنج به عنوان موضوع گرد شهر یزد انتخاب شده، باید متن زیر را بخوانید.

به نقل از آقای میرطالبی، “یادم نیست اولین بار کجا این چند سطر را خواندم و این تصویر جادویی در ذهنم ماند؛ چند مرد و زن یزدی به عیادت بیمار رفته اند، پشت شیشه های دری چوبی ایستاده اند و به پایین آمدن و نشستن برف بر برگ و میوه درخت نارنج خانه ای قدیمی نگاه می‌کنند.”

اگر تابحال یزد را ندیده باشید وجود درخت نارنج به اندازه بارش برف در این اقلیم بیابانی شگفت انگیز است. در محله های قدیمی از هر دوخانه یکی درخت نارنج دارد. عجیب نیست هنگام پرسه (پیاده روی در یزد) درخت نارنجی که قدی بلندتر از دیوار خانه ها دارد به چشمتان بیاید. یکی از باغبان‌های یزد میگوید: نارنج سخت جونه و با هوای یزد سازگاره، به همین خاطر شهر پر از نارنجست.

دکتر مجیبیان در کتاب خاطراطش دو تصویر زیبا از نارنج شرح داده؛ اول؛ آدم هایی که کاسه نارنج  (به جای هدیه پیشکش) به دست به عیادت بیمار میروند. دوم؛ فالوده فروشی ای که قفسه ی دورتا دور دکانش را برای تزیین و تماشا پر از کاسه های نارنج کرده است. از این دو خوب پیداست درخت نارنج در دسترس مردم یزد بوده است.

گرد شهر سوم؛ گلخانه خیارسبز در کویر یزد

گلخانه های خیارسبز از دیدنی های گردشهر یزد

گلخانه های خیارسبز از دیدنی های گرد شهر یزد

گردشهر سوم شرح تماشای چند گلخانه خیارسبز یزدی است. عکس‌ها را ببینید. سرسبزی داخل گلخانه در کویر یزد یک پارادوکس زیباست. صبحانه متداول یزدی ها نان و پنیر و خیار یا در لهجه یزد و غالب مناطق مرکزی ایران خیارسبز است. در یزد خیارسبز در مقابل خیار که همان خربزه در باقی ایران است تعریف میشود.

در میوه فروشی های یزد دو نوع خیارسبز یافتنی است؛ اول زمینی و دوم گلخانه ای. از حوالی 30 سال پیش به خاطر پایین بودن بازده کشاورزی سنتی و البته تزریق سرمایه دولتی و وام بانکی غالب کشاورزان اطراف یزد به سمت کاشت گلخانه ای کوچ می‌کنند. تا آنجا که یزد به یکی از کانون های کشت خیارسبز تبدیل میشود و کمربندی از گلخانه پیرامون شهریزد میتابد.

یکی از گلخانه داران معتقد است اقبال زیاد به خیارسبز یزد به این علت است که خیارسبز یزدی از محصول دیگر خاک و شهرها ماندگار بالاتری دارد.

گرد شهر چهار؛ نیمه شب در نانوایی

گرد شهر چهارم حکایت گذراندن یک شب بارانی در نانوایی کوچک است. گندم با انسان خویشاوندی دیرینه دارد. و از نخستین گیاهانی است که به دست انسان اهلی شد. نان گندم قوت غالب انسان است. در بسیاری زبان ها نان در معنی خوراک و حتی زندگی است. انسان از هرچه سیر شود از نان سیر نمی‌شود. تفنن انسان در خورد و خوراک با تنوع نان خورش میسر میشود. وگرنه نان همیشه نان است. مشتی آرد که با کمی آب خمیر و لحظه ای در آتش برشته می‌شود. (کتاب مستطاب آشپزی، دریابندی+راستکار)

نیمه شب تا صبح در کنار نانواها در گردشهر یزد

نیمه شب تا صبح در کنار نانواها در گردشهر یزد

 

نان لتیر از محبوب ترین نان های یزد است. لتیر به تافتون شبیه است اما اندازه نصف آن دارد. لتیر با بافتی نرم و خوش خوراک نانی محبوب برای صبحانه و میان وعده است. این نانوایی نان شبیه به لتیر اما با تنوری امروزی پخت می کند. تهیه خمیر این نانوایی از حوالی نیمه شب آغاز میشود. در مغازه ای کوچک بدون هیچ صدایی از جهان بیرون. شاطر آرد را به خمیر تبدیل میکند. آب، آرد گندم و خمیرترش پایه این نان است. جای ورز دادن با دست مواد چند دقیقه ای با دستگاه (مکینه) ورز داده می شوند. خمیری آبکی به دست می آید و برای استراحت و ور آمدن در کنجی آرام می گیرد.

در فاصله استراحت خمیر شاطر برای ما از روند نانوا شدن می‌گوید. پایه اول نانوایی پیشکاری است یعنی بیرون آوردن نان از تنور، دسته کردن و جمع آوری نان های پخته و بسته بندی شان برای مشتریان عمده و البته معاشرت با شاطر و رتق و فتق امور جاری نانوایی. هرچند دقیقه نان را روی ترازو میگذارند تا وزن نان ها صحیح باشد.

حوالی 5 صبح ما از نانوایی، پیشکارها و شاطر خدافظی کردیم. در صبح بارانی یزد با چند نان گرم پیشکشی، کمی سبزی تاره و چند نارنج تاره به سمت بساط صبحانه مان رفتیم.

گرد شهر پنجم؛ کافه ای برای در راه مانده ها

گردشهر پنجم حکایت گذراندن چند ساعت در یک کبابی صد ساله است. اگر به ویکی پدیای کباب مراجعه کنید چنین می خوانید: از معروف ترین و محبوب ترین غذاهای موردعلاقه مردم خاورمیانه، به خصوص ایران و قفقاز است. در تهیه و پخت بیشتر کباب ها از گوشت قرمز بریده یا چرخ شده بره، گوسفند، گاو یا گوساله استفاده می شود. کباب در فرهنگ ایرانی از یک غذا فراتر رفته است. کباب را در میهمانی ها، سفره های بزم و حتی عزا میتوان یافت. خلاصه هرجا آدمی زاد و بهانه ای برای دورهم آمدن باشد. صحبت کباب نیز به میان می آید.

حکایت جذاب کافه گودالوک در گردشهر یزد

حکایت جذاب کافه گودالوک در گردشهر یزد

اگر پی خوردن کباب ممتاز باشید. بسیاری نام کباب رشیدی را می آورند و بلافاصله اضافه میکنند کباب گودالُک. سال 1312 همزمان با اکران دختر لر در سینمای آقای رشیدی کافه ای با نام در راه مانده نزدیک مهریز راه می اندازند. کافه ای که به علت مجاورت با یک نهر آب پاتوق می‌شود و به علت در ارتفاعی پایین تر بودن از سطح راه به نام گودالُک معروف می‌شود. حوالی 6 صبح آقا جواد و برادرشان گوشت آماده را به سیخ می‌کشند. به سیخ کشیدنی که آقا جواد اعتقاد دارد هرکباب پیچی به خاطر آناتومی دست و روش کار امضای خودش را روی کباب دارد و با یک نگاه به کباب می‌شود آشپز را شناخت. در این میانه آقا جواد چای آوردند و قصه در راه مانده را برایمان گفتند.

این مغازه در مسیر جاده بوده است و هرشب کسی چراغ بالای بام روشن می‌کرده تا مسافران و در راه ماندگان اینجا را پیدا کنند و به این مکان بیایند. دلی از عزا در بیاورند، از سرما یا گرما در امان باشند و چشمی از خواب گرم کنند. طعم و مزه این کباب ریشه در آن دارد که با گوشت شتر تهیه و طبخ می‌شود. در هرجای دیگری کباب سفارش دهید با کباب چلو، ریحان، فلفل کبابی و چیزهایی از این دست خواهید دید. اما دورچین کباب اینجا تنها نان، گوجه، پیاز، ماست و نوشابه است.

گردشهر ششم؛ بارش سنگین برف در محورکوهستانی

گردشهر ششم حکایت گذراندن نین روز در برف و کوه های حوالی یزد است. سالها بعد هنگامی که سرهنگ آنورلیانو بوئندیا در مقابل سربازانی که قراربود تیربارانش کنند ایستاده بود، بعداز ظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف برده بود. در آن زمان دهکده ی ماکوندو تنها بیست خانه کاهگلی و نئین داشت. خانه ها در ساحل رودخانه بنا شده بود. آب رودخانه زلال بود و از روی سنگ های سفید و بزرگی که شبیه به جانوران ماقبل تاریخ بود میگذشت. جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می 11بایست با انگشت به آنها اشاره کنی. (کتاب صد سال تنهایی، گابریل گارسیا مارکز)

 

حکایت روزهای برفی در گردشهر یزد

حکایت روزهای برفی در گرد شهر یزد

هربار در یزد چشمم به سفیدی برف میافتد این سطرهای صد سال تنهایی به ذهنم می آید. برف یزد سالی یکبار است و البته برخی سالها هم هیچ بار و خب چنین اتفاق کمیابی عجیب نیست که تمام معادلات را برهم بزند و بی توجه به دسته و پیشه و سن آدم ها را به سفیدی و جادویی خود بخواند. دی و بهمن که سرما به یزد میرسد دیدن این تصویر و شنیدن این مکالمه چندان عجیب نیست؛ دو نفر کنارهم ایستاده اند و صحبت می‌کنند و جایی از گفت و گو یکیشان به دورتر خیره می‌شود و می‌گوید برفش جای دیگری می آید و سرمایش اینجاست.

اما خب پاری روزها هم سرمایش به یزد می‌رسد و هم برفش سهم اینجاست. بلور برف که در آسمان پیدا می آید گوشی ها زنگ می‌خورند و با شوق به آن طرف خط میگویند داره برف می آد. میزبان تلفن هم اضافه می‌کنه کاش بیاد و بشینه. موسم برف راه را که بگیرد چندان عجیب نیست دیدن پیرمرد و نوه ای که آدم برفی می‌سازند، جوانترهایی که لاستیک به دست عیش اسکی را می‌خواهند شبیه سازی کنند و کشاورزانی که نگران سرما و محصولشان و به جاده و آمدن کمک و رفقایشان چشم دوخته اند.

جوان ها دو به دو گروهی با قهوه و سیگار راه بیرون شهر پیش می‌گیرند. خانواده ها کباب را میان شهر می‌برند. عشاق و نوپیوند ها برای عکاسی و کیفی که به سینه پهلو ختم می‌شود راهی جاده های گردشهر می‌شوند و پا به سن گذاشته ها از بقیه می‌خواهند قدری برف برای برف و شیره برایشان بیاورند. هربار خبری از برف می‌بینید و می‌خوانید احتمالا با چند کلمه فاصله به واژه شادی می‌رسید. برف، بهانه ای برای شادی، بازی و دورهم آیی خانواده و دوستان است.

گردشهر هفتم؛ از مزرعه تا خیابان

تا پیش از ورود قهوه و چای نوشیدنی‌های محبوب مردم ایران آب، شربت و دمنوش بوده است. بعدتر قهوه در کنار قلیان در قهوه خانه های صفوی محبوبیت پیدا می‌کند. ایرانیان قهوه را بدون شکر صرف می‌کردند، اما چای نوشیدنی ای بود که همیشه همراه قند یا نبات صرف میشد، و از این موضوع که ایرانی ها به طعم شیرین علاقه داشتند می‌شود این تنیجه را گرفت که فراوانی قند و شکر، باعث ترویج نوشیدن چای و پیشی گرفتن آن از قهوه شده شده است.

از مزرعه تا فنجان از عبارت های اصلی ادبیات قهوه است در این مقاله سراغ بخشی از فرهنگ قهوه رفته ایم که بیرون از کافه ها میان مردم و کف شهر رخ می‌دهد. چراغ چشمک زن قهوه، بوی تند قهوه آسیاب شده و جماعتی که لیوان های یکبار مصرف کوچک و سیگار به دست در پناه پیاده رو گرد هم آمده اند نشانه قهوه فروشی هاست.

حکایت قهوه ای تلخ در کافه ای شیرین در گردشهر یزد

حکایت قهوه ای تلخ در کافه ای شیرین در گرد شهر یزد

در این بخش از یزدگردی سراغ قهوه فروشی کهنه کار در یزد رفته ایم که ما را بیشتر با قهوه و دنیای پشت آن آشنا کند. اتوموبیل قرمز آقای مثنوی نشانه باز بودن دکان و حضور خودشان است و اگر چند دقیقه ای در پیاده رو بایستید و چشم بچرخانید راننده هایی را میبینید که به محض دیدن این خودروی قرمز پارک میکنند و وارد دکان قهوه فروشی میشوند. آقای مثنوی از اولین قهوه فروش های یزد قصه خودشان و قهوه را برایمان میگویند.

کلمه ها و اصطلات رایج در قهوه فروشی ها

  • قهوه ترک
  • قهوه تلخ
  • اسپرسو
  • قهوه تک
  • اسپرسو سینگل

بیشترین کلامی که در خانه قهوه (دکان آقای مثنوی) می‌شنوید این دوتاست: اول هنگام ورود با صدای محکم میگویند سلام باباجان و دوم هنگام آماده شدن قهوه تان با لبخند قهوه و شکلات را روی پیشخوان می‌گذارند و می‌گویند: بفرمایید باباجان.

امروز غالب ما طعم آشنایی از قهوه در ذهن داریم، معاشرت و قرارهایمان در کافه یا حول قهوه برگذار میشود. بی در نظر گرفتن قهوه فروشی ها و سعی شان برای در متن زندگی مردم آوردن قهوه رسیدن به این تصویر و درک عمومی از قهوه نشدنی بود. بد نیست به بهانه قهوه این حرف اندی وارهول را به خاطر بیاوریم؛ « من در هرچیزی دنبال هنرم کفش ها، ماشین ها، فنجان های قهوه. هنر همین شیوه تماشاست»

 

گردشهر هشتم: کافه ای دنج در کاروانسرایی قدیمی

گردشهر هشتم حکایت پرسه ای است که بر سر اتفاق به کافه دورانی می‌رسد. قهوه خانه فضای بسیار وسیع و باصفایی دارد و از هرجای دیگر شهر بهتر و جالبتر است، زیرا هم میعادگاه است و هم جایی است برای وقت گذرانی. در شهرهای بزرگ، در وسط این قهوه خانه ها حوض آبی ساخته اند و دورتادور حوض سکوهایی از سنگ یا چوب می‌بینید. امروز در گشت شهری مان سری به یکی از جاهای دیدنی یزد زده ایم که سرشار از خاطره، جذابیت و حس خوب است.

از راسته زرگرها که وارد بازارخان شوید در مرکز یک هشتی احتمالاً آقای دورانی را خواهید دید که با قدی متوسط، کلاهی به سر، صورتی سرخ و سفید و ظاهری آراسته مشغول گفت و گو با همچراغ هایش است. اگر راه سمت کاروانسرای بازار کج کنید. سلانه آقای دورانی به دنبالتان می آید و با لب به خنده واشده میگوید: اگر چای و صبحانه میل دارید به دکانشان پا بگذارید. هم زمان با نفس تازه کردن میتوانید چای سفارش دهید و منتظر آماده شدن صبحانه تان باشید. علاوه بر خوراک و نوشاک آقای دورانی با لهجه شیرین شان مسلط به آخرین اخبار روز و داستان های شفاهی مردم قدیم است. تا همین دورهم نشینی و معاشرت کوتاه دلپذیر شود.

 

حکایت همنشینی جذاب در کافه دورانی در گردشهر یزد

حکایت همنشینی جذاب در کافه دورانی در گرد شهر یزد

 

آقای دورانی از ساکنان قدیم خرمشهر است که از قضای روزگار و به خاطر جنگ به یزد کوچ میکنند. عجیب نیست هنگام حضورتان کسبه بازار را در کافه دورانی ببینید. یا صدای موبایل آقای دورانی بلند شود و سفارش نیمرو برای ده دقیقه دیگر بگیرند. غالباً روی میز خبری از نمک نیس و وقتی درخواست کنید آقای دورانی میگویند داریم اما نخورین برای خودتان خوب نیست.

منوی کافه دورانی

  • چای
  • نان و پنیر
  • املت
  • نیمرو
  • سوسیس – تخم مرغ

کافه دورانی از آخرین بازمانده های قهوه خانه بازار است. محل جمع پیشه وران، رهگذران، طلاب، مسافران و هرکسی که برای سبک کردن سر و بازی چش سمت بازار میرود. کافه دورانی احتمالاً وقتی پاتوق عیاران طلوع، پیشه وران صبح و قلندران از نیمه شب بیدار مانده است. اما اکنون گردی از تنهایی و سالخوردگی بر خود دارد.

 

نویسنده ی مجله رو به راه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *